نامه ای عاشقانه برای پوریا

به نام تنها امید ناامیدان

سلام نازنینم

خیلی وقته که دیگه بارون نزده ، به این عاشق تنها و خسته سر نزده.

در بوستان قلبم بوته های یاس و نسترن در بستر گرم و آغوش خاک خفته اند تا زمانی

را به دور از غم دنیا بیاسایند ، آری در این کلبه ی حقیر که زمانی کانون گرم و عاشقانه

من و تو بود ، زمستانی فاصله دار جاری شده است و دیگر از آن بوی زندگانی به مشام

نمی رسد ، در آن طرف باغ ، بهار است ، نسیم طراوت محبت می وزد و شاخسارهای

سرد و یخی دلم را با صدای زوزه ی خود می نوازد .

قناری های باغ بر لبه ی دیوار گلی باغ خفته اند و چشمان به شکوفه های نورس و

بهاری دلم دوخته اند و انتظار فرج بهار را می کشند .

عزیزم من تو را از اوج قله های بهری وجود گرم عشق و محبت می جویم

نازنینم من تو را از عطر گلهای یاس و نسترن می بویم

مهمترینم من تو را از لا به لای زوزه ی نسیم سحری می جویم

و . . .

از طرف نامه نویسی که روزگاری عاشقت بود

( از طرف مریم برای پوریا )

/ 4 نظر / 13 بازدید
pourya

dadash masoud kheyli khob bod damet garm mano yade khaterate gogazshte mindaze ke dige hichvaght tekrar nemishe

pourya

dadash masoud damet garm harf nadare mano yade khaterate gozashte mindaze ke dige hichvaght tekrar nemishe

pourya

dadash masoud damet garm kheyli khob bod harf nadare mano yade khaterate gozashte mindaze ke dg hichvaght tekrar nemishe

رضا

سلام خیلی مطالبت قشنگه مسعود جان. به وب من هم سر بزن.