در تنهایی

در تنهایی ام غرقم.

قصه های دیدنت را بازگو می کنم

و از نسیم شمال سلامتیت را خواستارم.

سرانجام تو را در انتهای خزان عمرم می بینم

ودر گذر لحظه ها گم می شوم،تا روزی بارانی را ببینم

روزی بارانی که خزان زندگی ام به پایان برسد.

به انتظار آن روز مینشینم خیال باطل

/ 1 نظر / 8 بازدید
باران

سلام دوست من خیلی وب جالبی داری تو هم به این عاشق تنها یه سری بزن منتظرتم [گل]